اندر احوالات طبل‌های توخالی که صداشون از دورم افتضاحه!

چیزی که من تا الان فهمیدم این بوده که کسی که (چقدر که‌که!) واقعاً خفن باشه، هیچوقت این خفنیّتشو تو چش و چار و حلق و گلوی مردم فرو نمیکنه! چون کاملاً به اون شرایط خفن بودن خودش عادت داره و انقدر واسه‌ش عادیه که اصن لزومی نمیبینه به همه بگه. و انقدر "واقعی" هست که لزومی به شو آف نداره واقعاً! چون جاهایی که باید تایید بشه، میشه. کسایی که باید بهش بگن آفرین، میگن. پس کمبودی نداره و ساکت و آروم کارشو میکنه.

برعکسش کسایی که همه جا دوست دارن بگن ما خعلی خفنیم، خعلی بارِمونه، خعلی خوشحالیم و فلان و بهمان، در واقع فقط و فقط و فقط کمبود دارن. کمبود حالا توجه یا محبت یا اعتماد به نفسی چیزی. من روانشناس نیستم که دقیق تشخیص بدم :)

کسی که چارماه میره یه کشور دیگه و وقتی برمیگرده میخواد همه چیز اینجارو زیر سوال ببره یا میگه معادل فارسی کلمه‌هارو یادش نمیاد یا یه جوری رفتار میکنه انگار جد و آبادش واسه نافِ سوییس بودن نه اکبرآبادِ کتول(!)، این چیه؟ عقده‌ای! 

کسی که از شب جمعه و چارتا شیشه مشروب و چیپس و پفکش عکس میگیره میذاره اینستاگرام، این چیه؟ عقده‌ای؟

کسی که تا یه دوربین میخره میگه روز عکاسو بهم تبریک بگید، این چیه؟ عقده‌ای؟

کسی که تا یه بار گیتاری چیزی دستش میگیره دیگه خدارو بنده نیست و میشینه از جو ستریانی ایراد میگیره(!) اینم همون مورد قبلیه. کلاً خوب نیست آدم زود یادش بره کی بوده و فلان.

کسایی که واقعن یه چیزی هستن واقعاً هیچ ادعایی ندارن! 

البته این چیزیه که من دیدم. نظر همه هم محترم :)


منبع این نوشته : منبع
چیزی ,چیه؟ ,واقعاً ,خعلی ,چیه؟ عقده‌ای؟کسی

مثلاً سرمو تکیه دادم به یه پنجره‌ای که اون طرفش داره برف میاد و کلی هم رو زمین نشسته. بعد همینجور زندگیم انیمیشن طور رو شیشه‌ی پنجره نشون داده میشه. تند تند. بعد تو اوج آهنگ برف شدید میشه و باد محکم درختارو تکون میده. کم کم آروم میشه همه‌چی. من چشامو میبندم، آهنگ تموم میشه، من یخ میزنم! 

این


+ هر آهنگی، میتونه یه داستان باشه. 

+ داستانهای خود را به همراه آهنگهای خود برای ما ارسال کنید. به بهترین آنها جایزه خواهیم داد :))))

+ الکی !


منبع این نوشته : منبع
میشه

به همین سوی چراغ

اون: چیکار میکنی؟

من: آهنگ گوش میدم.

اون: نه. چیکار داری میکنی؟

من: خب دارم آهنگ گوش میدم دیگه! 

اون: ای بابا! آهنگ‌ گوش دادن مگه کاره؟

من:[ضربه روی گزینه‌ی بلاک] Last seen a long time ago 

 


+ آهنگ گوش دادن کاره. یه کار خیلی مهمی هم هست. حالا اگه معمولاً به موازات کارای دیگه‌ای انجام میشه و میره تو حاشیه این چیزی از ارزش‌هاش کم‌ نمیکنه. البته! نکته‌ی ریزی که وجود داره اینه که خب آهنگ داریم تا آهنگ. 

[تق تق تق] ختم جلسه را اعلام می‌نُماییم.


منبع این نوشته : منبع
آهنگ

مثانه‌ی proactive,preactive و کلاً very active من!

شبا که ما میخوابیم- کار به آقا پلیسه ندارم- این مثانه‌ی من با یه دبّه چار لیتری وامیسته تو جاده‌ی بهشت زهرا تا مقدار کافی‌ای جیش برای سرویس کردن من توی حدوداً ساعت چار، چار و نیم صبح گیرش بیاد.
از همینجا بهش خسته نباشید میگم که علاوه بر چار، چار و نیم صبح، همواره توی جاده های شمال که محاله یادم بره، جاده های اصفهان و یزد و شیراز و کرمان و کرمانشاه و بندرعباس و سایر جاده‌های درون مرزی که محاله یادم بیاد، وسط امتحانهای شدیداً حساس پایان ترم و میان ترم، وسط سینما، وسط کنسرت، وسط تئاتر، وسط پارک، وسط شهربازی، وسط کافه، وسط مهمونی، وسط خونه، وسط گریه، وسط خنده و خلاصصصصهههه این دِ میدل آو اوری ور اند اوری ثینگ همیشه حضور گرم و پرمهرش رو بهم به شدت یادآوری کرده. مرسی که تنهام نمیذاری. خدا قوت!


منبع این نوشته : منبع
محاله یادم

دزد عروسکها !

تلخ‌ترین [بغض] خاطره‌ی بچگی من مربوط میشه به زمانی که پنج، شیش ساله‌م بود. یا کمتر. [نفس عمیق] مامان و بابام منو نشوندن رو مبل و گفتن برات کارتون گرفتیم ببینی. بعد ویدیو رو روشن کردن و فیلمو هل دادن توش. [رنگش میپرد و دستانش میلرزد] هی من گفتم من از این کارتونه خوشم نمیاد. هی بابام گفت ببین، قشنگه! هی گفتم آقا من خوشم نمیاد [اشکهایش جاری میشود] هی بابام گفت نه ببین. بعد رسید به اونجا که اکبر عبدی[صدایش شروع به لرزش کرده و رنگش میپرد] با اون گریم ترسناکش میاد میگه "ننه ننه ننه، من گشنمه!" و بعد ننه‌ش با اون گریم ترسناکترش [گریه‌ی کاملاً واضح] یه چیزای دیگه‌ای بلغور میکنه و نهایتاً بابا و مامانم منو با شلوار خیس تا دستشویی مشایعت کردن و اون فیلم گه‌سگیو هم دیگه هیچوقت نذاشتن‌ تو ویدیو. 

خدا شاهده هنوز با گذشت این همه سال من میترسم از اون لعنتیا :( خدا ازتون نگذره آخه اون واسه بچه‌ها بود؟ خیر نبینید:(((( خوابم پرید اصن :((((


منبع این نوشته : منبع
بابام ,خوشم نمیاد ,رنگش میپرد

شاید اونجوری بهتر بودم!

من اگه پسر بودم قطعاً سیبیل -حالا با ریش یا بی ریش- میذاشتم، اول صبح و آخر شب سیگار میکشیدم، هرگز باشگاه نمیرفتم و سعی میکردم هر کار بدی رو لااقل یه بار تجربه کنم!
ولی چون پسر نیستم و چون شکر خدای عز و جل دو جنسه هم نیستم و خب فقط میتونم دختر باشم با این حساب، پس فقط هم میتونم هرگز باشگاه نرم با همین حساب!
چون سیبیل و ریش و اینا که هیچی‌. سیگارم که تو اون تایما هیچی. اون کاراییم که اگه پسر بودم میخواستم انجام بدم بازم هیچی. چقدرم حیف اصن. 


منبع این نوشته : منبع
هرگز باشگاه

پیش تولید یک عدد خفن

به سلامتی و میمنت موضوع پایان نامه‌م مشخص شد امروز. انقدددددررررر موضوع خفنیه، انقدر جدیده، انقدر کسی کار نکرده، انقدر مورد نیازه، اصن انقدر خوبه! که اگه اون چیزی که باید از آب دربیاد، جواب سلام هیشکیو دیگه نمیدم :))) 

یعنی رو هوا مقاله‌هاشو چاپ میکنن دیگه.

متاسفم نمیتونم بگم چیه، فقط اینکه راجع به مشتری و بازاریابی و اینا شد آخر. جالبه استادم به اون یکی استاده میگفت خانوم فلانی خیلی دوست داره رو مسائل مربوط به بازار کار کنه :| 

میخواستم بگم غلط کرده خانوم فلانی. دیگه ولی نگفتم. اون یکی استاده هم گفت این موضوع میتونه رساله بشه اصن حتی! از بس که خفنه ها :) خلاصه که کلی ذوق دارم براش. حالا این اصلاً چیزی از ارزشای من کم نمیکنه که بعداً موقع کار کردن به زمین و زمان فحش خوار مادر ندما. اصلاً! 

بعد سر ناهار همه افتادن به جون من که باید امسال دکتری ثبت نام کنی. منم گفتم شرمنده من حوصله ندارم چارترمه‌ تموم کنم. سر صبر میشینم پنج ترمه دفاع میکنم. بعدشم اصن حوصله دکتری رفتن واقعاً ندارم. میخوام شوعر کنم اصن! بعدشم استادم میخواست با چنگال چش و چارمو دربیاره. میخواستم بگم عزیزم تا همینجاشم واسه  خاطر تو اومدم وگرنه من‌ میخواستم ارشد برم مدیریت رسانه‌ای چیزی بخونم. که کاش میرفتم.

لااقل هر روز میرفتم تهران و میومدم :( 

حالا جالبه، سرنوشت ما حدوداً بیست نفر ورودی ارشد پارسال کلاً رو هواس. چون گروه خودش سر خود گرایشارو جدا کرده، سازمان سنجشم نمیدونه! ما هم غیرقانونی انتخاب واحد میکنیم هر ترم. 

ته‌ش دفاع میکنیم بعد بیلاخ نشونمون میدن میگن قبول نیست :))) استرس کافی و وافی هم دارم براش. اما در نهایت کاری جز دایورت از دستم برنمیاد. امیدوارم بتونم این خفن عزیزو با خوبی و خوشی به سرانجام برسونم. 

و نمایشگاه عکس و فیلم انجمن. و مسئله مخصوص که تازه ۲۶تا رسپانس گرفتم بعد دو ماه! و ده تا مقاله‌ای که استاد امروز داد بخونم، و زبانم. 

پوووووف :||||


منبع این نوشته : منبع
چیزی ,انقدر ,موضوع ,دارم براش ,خانوم فلانی

اندر احوالات سلیقه‌ی من

لوکیشن: خونه‌ی خاله در حال دیدن خندوانه!!
من با هیجان: وااااای چقدر این پسر لباس زرده جذاب و هُنریه! وای تیپش چه باحاله! آخییییییییی :)))) [مردمک چشم‌ها شبیه قلب شدن]
[چپ چپ نگاه کردن تک تک اعضای خانواده از جای‌جایِ لوکیشن مذکور و گفتن برو بمیر با این سلیقه‌ و اینا]
خب بیایید به سلیقه‌ی یکدیگر احترام بگذاریم!
من گولاخ قد دو متری با بازوهای اندازه دور کمر فیل دوست ندارم. حتی ملایم‌تر از اینی که گفتمم دوست ندارم!
حالا اصن این کی بود؟! کسی میدونه؟ قطعاً نوازنده‌ای، خواننده‌ای چیزی بود. یعنی از تیپ ‌و قیافه‌ش چیز دیگه‌ای برنمیومد. خدا زیادش کنه به هر حال :)


+ من میگم چقدر جذاب بوداا، نگو ویولنسل میزنه! اصلاً احساسات من بی حکمت نیست!


منبع این نوشته : منبع
دوست ندارم